الشيخ عباس القمي

66

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

اعتماد داشت قميّين طعن در او نمودند . و شيخ ثقهء جليل ابو جعفر احمد بن محمد بن عيسى قمّى « 1 » - كه شيخ و رئيس و فقيه قم بود - او را از قم بيرون كرد ، لكن بعد از آن او را به قم برگردانيد و از او معذرت خواست و در سنهء 274 وفات كرد . احمد بن عيسى با سروپاى برهنه ، تشييع جنازهء او نمود . قبر شريفش ظاهرا در دار الايمان قم است ، لكن معلوم نيست ، چنان كه قبور مباركهء جمله‌اى از محدّثين و علماى شيعه - كه در قم مدفونند - در زمان ما معلوم نيست . علّامه مجلسى رحمه اللّه در مزار بحار مىفرمايد : و قبرستان قم ، مملو است از افاضل و محدّثين و تعظيم و اكرام ايشان مانند گرامى داشتن ائمهء طاهرين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - است . انتهى . و احقر در هدية الزائرين به قبور مباركهء بعضى از ايشان اشاره كردم . و از براى شيخ برقى حكايتى است نافعه ، كه آية اللّه علّامه آن را نقل كرده و شيخ مرحوم در دار السلام « 2 » و كلمه طيّبه آن را ايراد كرده و من نقل مىكنم آن را در اين‌جا از كلمهء طيّبه : فرموده آية اللّه علّامه حلّى در منهاج الصلاح : نقل فرموده از عالم جليل احمد بن محمد بن خالد برقى صاحب كتاب محاسن كه ، درك كرده عصر امام حسن عسكرى عليه السّلام و غيبت صغرى را كه گفت : من فرود آمدم در رى و ميهمان ابو الحسن مادرانى « 3 » ، منشى كوتكين بودم . و براى من در نزد او وظيفه‌اى بود هر سال ، كه آن را از ماليّات قريه‌اى كه در كاشان داشتم محسوب مىكردم . پس از من مطالبهء ماليات كردند و او به جهت پاره‌اى از كارها از من غفلت كرد . پس در روزى كه در سختى و اضطراب و اندوه بودم كه داخل شد بر من شيخى عفيف كه سست شده بود از بس كه خون از او رفته بود [ چون مأموران دولتى او را زده بودند و زخمى شده و خونريزى كرده بود ] و

--> ( 1 ) . سيد شفتى مقاله‌اى دربارهء او نوشته كه در ضمن مجموعهء رسائل رجاليهء او ( ص 44 - 46 ) ، چاپ شده است . ر . ك : تنزيه القميّين ، ص 11 ؛ فهرست ابن نديم ، ص 326 ؛ لسان الميزان ، ج 1 ، ص 260 ؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 90 - 92 ؛ شرح روضات ، ص 103 ، به نقل از : اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 75 - 83 ( 2 ) . دار السلام ، ج 3 ، ص 372 ( 3 ) . ابو الحسن مادرانى احمد بن الحسن بن الحسن است كه از شيعيان خاص و مورد توقيع خاصّ امام عصر عليه السّلام بوده ، چنان‌كه سيد ابن طاووس در فرج المهموم روايت كرده ( منه رحمه اللّه )